الهام - تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 20:09
الهام https://revelation.blog.ir/ خلوت روح... fa https://blog.ir/ Fri, 21 Dec 2018 23:31:58 +0330 او همین جاست https://revelation.blog.ir/1397/09/30/%D8%A7%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA <div style="direction:rtl"><p style="">او همین جاست همین جا</p> <p align="center" style=...
او همین جاست - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 13:50
او همین و جاست و همین جا نه در خیال مبهم "جابلسا" و نه در جزیره خضرا و نه هیچ کجای دور از دست من او را می بینم هر سال عاشورا در مسجد بی سقف آبادی با برادرانم عزاداری میکند او را پشت غروبهای روستا دیدم همر
کاش نقاش تو اینقدر هنرمند نبود - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:30
کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود
مگذار درد دل کنم و دردسر شود.. - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:30
فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود رازی
گرچه این دلبستگی های زمینی خوب نیست - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:30
گر چه این بررسی از مرجع دلبستگی طبق کپی رایت های بررسی از مرجع زمینی طبق کپی رایت خوب نیست اتفاق است و می افتد، دل که سنگ و چوب نیست با چنین شوق تماشای من و زیبایی ات صبر ممکن هم اگر باشد، دگر مطلوب نیست کفر عشق آمیز شیطان، عبرت آموزم شده است گر چه د
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی.. - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:30
نفسم گرفت ازین شب در این حصار بشکن در این حصار جادویی روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
مخیریم ولی اختیار دار یکی ست! - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 18:11
علی که خلق کند، جبر و اختیار یکی ست مخیریم ولی اختیار دار یکی ست! برای آنکه غرض مستی است از نامش عشاء نشئگی و مغرب خمار یکی ست به وقت جنگ علی هست و وقت صلح علی که مقصد از سفر رود و آبشار یکی ست علی هزار نفر وقت کثرت است ولی کنار فاطمه انگار هر هزار یکی ست. به وحدتی که علی داشته ست با آلش مسیر کرببلا...
خدا مشغول خلقت بود.. - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 18:11
صدا آری صدا جان جهان را زیرو رو می کرد پیمبر در همه عمر آن صدا را جستجو می کرد نفس های خودش بود آن صدای با طمأنینه صدایی که شب معراج با او گفتگو می کرد نمی دانم چرا اما پیمبر بعد معراجش عبای مرتضی را بیشتر از پیش بو می کرد خدا آن شب سخن می گفت با صوت یداللهی خدا پیش محمد(ص) دست خود را داشت رو می کرد...
تو تمنای من و جان من و یار منی.. - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 18:11
در سرم نیست دگر غیر تو رویای کسی قبلا هرگز نشدم این همه شیدای کسی آنچنان در همه جای دل من جا شده ای که به غیر از تو نباشد دل من جای کسی همه دنیای مرا برده نگاهت ؛ نکند بشوی خیره بلرزد دل و دنیای کسی من تماشاگر تصویر توام ماه منیر این چنین هیچ نبودم به تماشای کسی پای تو هستم و پا پس نکشم از دل تو نگذ...
خسته ام.. - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 0:50
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود دوستش از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مُهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در در...
بنویسید به ما خون جگر هم بدهند - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:15
به قفسسوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخ کامیست اگر شهد و شکر هم بدهند همهی غصهی یعقوب از این بود که کاش باد ها عطر که دادند ...خبر هم بدهند ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند قوت ما لقمه ی نانیست که خش...
دعای من به خودم هم نمی کند اثری - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 0:45
نوشته اند دلم را برای خون جگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمند تکامل به گریه محتاج است درخت آب ندیده نمی دهد ثمری دو فیض، توشۀ راه سلوک عشاق است توسل سحری و عنایت سحری هزار نافله خواندن چه فایده دارد اگر نداشته باشد به عاشقان نظری به هر دری که زدم باز پشت در ماندم بس است در زدن من، بس است
اول تو از پیاله ی هستی چشیده ای.. - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 16:21
لم داده ام به تکیه گه لن ترانی اتمن سخت راحتم که ندارم نشانی اتاول تو از پیاله ی هستی چشیده ایما نیز خورده ایم ز جام دهانی اتعکس مرا بگیر و ببر تا درخت سیبای روح آب، من به فدای روانی اتدر لیلة المبیتِ دلم، زخم کم بزنشانه مزن به گیسوی عنبر فشانی اتوقتی به فتح مکه رسیدی مرا بکُشبا ذوالفقار نه، به لبِ
ما را برای گریه سر آستین بس است.. - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 16:21
یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس است خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است یک روز زخم خوردم و یک عمر سوختمکو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است عشق آمدهست عقل برو جای دیگرییک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرایک ذره آفتاب و کمی ذرهبین بس است ظرف بلور! روی لبت خندهای
به رسم صبر باید مرد آهش را نگه دارد. - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
به رسم صبر باید مرد آهش را نگه دارد اگر مرد است بغض گاه گاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنگدل! بگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان رو سیاهش را نگه دا...
ولی دل به پاییز نسپرده ایم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجرهپر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایماگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است آورده ایماگر داغ شرط است ما برده ایم اگر دشنه ی دشمنان،گردنیماگر خنجر دوستان،گرده ایم گواهی بخواهید: اینک گواههمین زخم هایی که ...
از تو چه پنهان؟ .. - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
بیچاره ی عصیان شده ایم.. از تو چه پنهان؟ چون زلف پریشان شده ایم.. از تو چه پنهان؟ گفتند: حرم جای نماز است و زیارت ای یار! غزلخوان شده ایم.. از تو چه پنهان؟ ما چون علف هرزه ی بدخُلق اگر هم در باغچه پنهان شده ایم از تو چه پنهان؟! مستیم ولی مست تو هستیم پس از این ما رستم مستان شده ایم.. از تو چه پنهان؟...
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری وقتی همه دادند به هم دست تبانی در چشم همه روی لبم خنده نشاندم در حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت دلتنگی و غصه هی بغض کنی، گریه کنی...
یا حضرت معصومه ... - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
هرچند دورم از تو و تاریک و گمراهمیا حضرت معصومه! #او را از تو میخواهمهر آرزو اشکی شد و از چشمها افتادهرروز بیش از پیش من از خویش میکاهمزیر و بمی هم هست اگر بی نغمۀ غم نیستهمصحبتِ فریادم و همسایۀ آهمهربار که برخواستم از نو زمین خوردماز جادهام بر چاله و از چاله بر چاهمدر من نمیمیرد ولی این نابهجا امّی...
جان را به همان دهم که دل را دادم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
با هر نفسم به یاد او افتادم دنیا همه رفت و او نرفت از یادم کافی ست! بگو خودش بیاید ای مرگ! جان را به همان دهم که دل را دادم.. میلاد عرفانپور

برچسب‌های مرتبط

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست شاعر | تبر به دست | تبر به دست شیراز | تبر به دست ابی | تبر به دستان | تبر به دستان شیراز | زن تبر به دست | مرد تبر به دست | رقص دستت ای تبر به دست | ای تبر به دست