گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو گاهی از دور تو را خواب ببینم کافیست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافیست من همین قدر که با حال و هوا...
درد نام دیگر من است.. - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:43
دردهای من جامه نیستندتا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستندتا به رشتهی سخن درآورمنعره نیستندتا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنیدردهای من نهفتنی است دردهای منگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیستدرد مردم زمانه استمردمی که چین پوستینشانمردمی که رنگ روی آستینشانمردمی که نامهایشانجلد کهنهی شناسنامههایشاندرد می...
کسی هست که نیست.. - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 15:29
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها شاعری محو تماشای کسی هست که نیست درخیالم وسط شعر، کسی هست که هست شعر آبستن رویای کسی هست که نیست کوچه در کوچه به دستان تو عادت می کرد شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست مثل هر روز نشستم سر میزی که ...
میان راه مرا عاشق خودت کردی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 18:58
مرا تباه مرا عاشق خودت کردی آهای ماه! مرا عاشق خودت کردی.. خوشم نیامده بود از تو ابتدا اما میان راه مرا عاشق خودت کردی بدون خنده، بدون سلام، بی صحبت به یک نگاه مرا عاشق خودت کردی سر من -آی مسلمان!- همیشه پایین بود به چه گناه مرا عاشق خودت کردی چرا به روز سیاهم نشانده ای؟ ای ماه! چگونه -آه...-مرا عاش...
تبر به دست بیا ای سوار آمدنی - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
تو یوسفی تو که لبریز بوی پیرهنی تو یوسفی تو که یا ایّها العزیز منی بگو چه ها که نکردیم بعد اینهمه سالدر انتظار تو ما، ما برادران تنی به روز حادثه یک یک بهانه آوردیمگریختیم همه هر طرف فقیر و غنی غنی بهانۀ دار و ندار خود را کردفقیر گفت که من زنده ام ز بی کفنی! سراغت از که بگیرم که خنده ام نکنندکجای شه...
ای شهر شهید پرور من - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
ای شهر شهید پرور من با نعش برادرم چه کردی وی داغ نهاده بر دل من با سیلی مادرم چه کردی ای شهر شهید پرور من جولانگه فسق و بد حجابی آیا تو هنوز همچو دیروز پابند به نسل انقلابی ای شهر شهید پرور من خاموشی تو ز انفعال است از بازوی خود بریده بهتر دستی که به گردنی وبال است ای چلچله های پر شکسته ای آنکه ز عش...
اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس! - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلیهی بگویم بعَلیّ ٍ بعلیّ ٍ بعلی مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش استاُدخلوها بسلام ٍ ابدی ٍ ازلی اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرستا الستانه و مستانه بگوییم بلی همه قدقامتیان را به تماشا بنشانتا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوثخوشترش خواب تو...
نکند باز سوار خر شیطان شده ای - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
چه شده ای دل بیچاره پریشان شده ای؟خبری هست که تو این همه ویران شده ای؟حال و روزت که نشان میدهد عاشق باشینکند باز سوار خر شیطان شده ای؟
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم او می رود و هر قدمش لاله و نسرین ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست از غیرتمان بود، نوشتند حسودیم جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم در حسرت پیر...
از عشق غم مشترکش قسمت ما شد.. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
از چهره مهتاب؛ لکش قسمت ماشداز عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شد هی فال گرفتیم در آیینه تقدیرزنگار گرفت و ترکش؛ قسمت ما شد وقتی که فلک؛ حکم به تنهایی ما داد’بر خورد ورقها و تکش ؛ قسمت ما شد عمریست که آشفته این بود و نبودیم از مساله ساده ؛ شکش قسمت ما شد گفتند که ایام جوانی چه قشنگ است غمها و شب و شاپرکش؛ ق...
اوضاع چنین باشد... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 2:24
کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی، گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری، وان پرده نشین باشد جام می و خون دل، هر ...

برچسب‌های مرتبط

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست شاعر | تبر به دست | تبر به دست شیراز | تبر به دست ابی | تبر به دستان | تبر به دستان شیراز | زن تبر به دست | مرد تبر به دست | رقص دستت ای تبر به دست | ای تبر به دست