خرید بک لینک
الهام https://revelation.blog.ir/ خلوت روح... fa https://blog.ir/ Fri, 21 Dec 2018 23:31:58 +0330 او همین جاست https://revelation.blog.ir/1397/09/30/%D8%A7%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA <div style="direction:rtl"><p style="">او همین جاست همین جا</p> <p align="center" style="">نه در خیال مبهم "جابلسا"</p> <p align="center" style="">و نه در جزیره خضرا</p> <p align="center" style="">و نه هیچ کجای دور از دست</p> <p align="center" style="">من او را می بینم</p> <p align="center" style="">هر سال عاشورا</p> <p align="center" style="">در مسجد بی سقف آبادی</p> <p align="center" style="">با برادرانم عزاداری میکند</p> <p align="center" style="">او را پشت غروبهای روستا دیدم</p> <p align="center" style="">همراه مردان بیدار</p> <p align="center" style="">مردان مزرعه و کار</p> <p align="center" style="">وقتی که "بالو"بر دوش</p> <p align="center" style="">از ابتدای آفتاب بر میگشتند</p> <p align="center" style="">او را بر بوریای محقر مردم دیدم</p> <p align="center" style="">او را در میدان شوش در کوره پز خانه دیدم</p> <p align="center" style="">او را به جاهای ناشناخته نسبت ندهیم، انصاف نیست</p> <p align="center" style="">مگر قرار نیست او نقش رنجها را</p> <p align="center" style="">از آرنجمان پاک کند</p> <p align="center" style="">و درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: يکشنبه 10 مهر 1401 ساعت: 20:09

او همین و جاست و همین جا نه در خیال مبهم "جابلسا" و نه در جزیره خضرا و نه هیچ کجای دور از دست من او را می بینم هر سال عاشورا در مسجد بی سقف آبادی با برادرانم عزاداری میکند او را پشت غروبهای روستا دیدم همرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 4 دی 1397 ساعت: 13:50

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید خیره بودم به تو و جرات لبخند نبودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:30

فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود رازیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:30

گر چه این بررسی از مرجع دلبستگی طبق کپی رایت های بررسی از مرجع زمینی طبق کپی رایت خوب نیست اتفاق است و می افتد، دل که سنگ و چوب نیست با چنین شوق تماشای من و زیبایی ات صبر ممکن هم اگر باشد، دگر مطلوب نیست کفر عشق آمیز شیطان، عبرت آموزم شده است گر چه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:30

نفسم گرفت ازین شب در این حصار بشکن در این حصار جادویی روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:30

علی که خلق کند، جبر و اختیار یکی ست مخیریم ولی اختیار دار یکی ست! برای آنکه غرض مستی است از نامش عشاء نشئگی و مغرب خمار یکی ست به وقت جنگ علی هست و وقت صلح علی که مقصد از سفر رود و آبشار یکی ست علی هزار نفر وقت کثرت است ولی کنار فاطمه انگار هر هزار یکی ست. به وحدتی که علی داشته ست با آلش مسیر کرببلا تا به انتظار یکی ست «أنالحق»ـش به فنا و «أنالعلی» به بقا برای میثم و منصور گرچه دار یکی ست درست مثل دو ابروی تو به وقت نبرد ز هر دو سر اثر زخم ذوالفقار یکی ست تمام حاصل عمرم همین سه تا حرف است خدا یکی و علی هم یکی و یار یکی ست.. آقا مهدی رحیمی +یاعلی!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:11

صدا آری صدا جان جهان را زیرو رو می کرد پیمبر در همه عمر آن صدا را جستجو می کرد نفس های خودش بود آن صدای با طمأنینه صدایی که شب معراج با او گفتگو می کرد نمی دانم چرا اما پیمبر بعد معراجش عبای مرتضی را بیشتر از پیش بو می کرد خدا آن شب سخن می گفت با صوت یداللهی خدا پیش محمد(ص) دست خود را داشت رو می کرد خدا مشغول خلقت بود دنیا را همان موقع علی در مسجد حنانه کفشش را رفو می کرد نفهمیدیم مولا را... نفهمیدیم بعد از جنگ علی شمشیر را با اشک هایش شست و شو می کرد اگر او یازده تن را به جای خود نمی آورد چگونه با نبود او زمین یک عمر خو می کرد یاعلی مدد سید حمیدرضا برقعیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:11

در سرم نیست دگر غیر تو رویای کسی قبلا هرگز نشدم این همه شیدای کسی آنچنان در همه جای دل من جا شده ای که به غیر از تو نباشد دل من جای کسی همه دنیای مرا برده نگاهت ؛ نکند بشوی خیره بلرزد دل و دنیای کسی من تماشاگر تصویر توام ماه منیر این چنین هیچ نبودم به تماشای کسی پای تو هستم و پا پس نکشم از دل تو نگذارم به دلت باز شود پای کسی تو تمنای من و جان من و یار منی پس بمان تا که نمانم به تمنای کسی من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست تا تو باشی نشوم خیره به لبهای کسی من سراپا همه یک جلوه ای از عشق توام عشق را جز تو ندیدم به سراپای کسی ! مجید احمدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:11

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود دوستش از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مُهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس پسرش، پیشِ زنش، بر سر او داده ادامه مطلب

برچسب: خسته, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 0:50

به قفسسوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس تلخ کامیست اگر شهد و شکر هم بدهند همهی غصهی یعقوب از این بود که کاش باد ها عطر که دادند ...خبر هم بدهند ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند قوت ما لقمه ی نانیست که خشک است و زمخت بنویسید به ما خون جگر هم بدهند دوست که که دلخادامه مطلب

برچسب: بنویسید,بدهند, نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:15

نوشته اند دلم را برای خون جگری بدون گریه زمانه نمی شود سپری نیازمند تکامل به گریه محتاج است درخت آب ندیده نمی دهد ثمری دو فیض، توشۀ راه سلوک عشاق است توسل سحری و عنایت سحری هزار نافله خواندن چه فایده دارد اگر نداشته باشد به عاشقان نظری به هر دری که زدم باز پشت در ماندم بس است در زدن من، بس است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 0:45

لم داده ام به تکیه گه لن ترانی اتمن سخت راحتم که ندارم نشانی اتاول تو از پیاله ی هستی چشیده ایما نیز خورده ایم ز جام دهانی اتعکس مرا بگیر و ببر تا درخت سیبای روح آب، من به فدای روانی اتدر لیلة المبیتِ دلم، زخم کم بزنشانه مزن به گیسوی عنبر فشانی اتوقتی به فتح مکه رسیدی مرا بکُشبا ذوالفقار نه، به لبِ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 16:21

یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس است خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است یک روز زخم خوردم و یک عمر سوختمکو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است عشق آمدهست عقل برو جای دیگرییک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرایک ذره آفتاب و کمی ذرهبین بس است ظرف بلور! روی لبت خندهای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 16:21

به رسم صبر باید مرد آهش را نگه دارد

اگر مرد است بغض گاه گاهش را نگه دارد


پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر

مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد


عصای دست من عشق است، عقل سنگدل! بگذار

که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد


به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم

خدا دلبستگان رو سیاهش را نگه دارد


دلم را چشم هایش تیرباران کرد، تسلیمم!

بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد..


سجاد سامانی

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 11:43

صفحه بندی